Monday, May 30, 2005

بمب گوگلی بی‌هدف

من متوجه نشدم که این بمب گوگلی اکبر گنجی کجا را قرار است بمباران کند. مگر پیوند دادن به یک صفحه‌ی اینترنتی خود به خود تولید بمب می‌کند؟ شاید اصلاً کلمه‌ی "Human Rights" جزء کلمات کلیدی، که برای موتورهای جستجو تعریف می‌شوند، در این صفحه مشخص نشده باشد. در این صورت، هرچقدر هم که به این صفحه پیوند دهیم، جستجو برای "Human Rights" ما را به آن نمی‌رساند. فکر می‌کنم که اول باید یک صفحه‌ی دیگر با کلمه‌ی کلیدی "Human Rights" درست کنیم، و بعد آن را به صفحه‌ی مربوط به اکبر گنجی در وب‌سایت گزارشگران بدون مرز رجوع دهیم (redirect). از همه‌ی وبلاگ‌نویسان هم بخواهیم که به آن صفحه‌ی جدید پیوند دهند. کاری که الان داریم می‌کنیم مثل این است که بخواهیم بدون غنی‌سازی اورانیوم بمب اتمی بسازیم.

تازه:

Saturday, May 28, 2005

آزادی برای اکبر گنجی

حضور شما و لطف‌تان برای همکاری را ارج می‌نهیم
"این حرکت از سوی چند وبلاگ‌نویس آغاز شده است و حمایت‌های دیگر وبلاگ‌نویسان را نیز موجب شده است. بنا بر تاکیدی که بر حرکت جمعی مبتنی بر همفکری وب‌نگاران داریم، و نیز بنا بر لزوم اتخاذ روشی دموکراتیک برای پیشبرد کار جمعی در وبلاگ‌شهر، این متن را منتشر می‌کنیم تا اگر پیشنهادی برای موثرترکردن این حرکت، یا برای افزودن مواردی به متن نامه در جهت تاثیربخشی هر چه بیشتر آن دارید با ما در میان بگذارید تا دیدگاه شما نیز مورد نظر قرار گیرد. باعث خوشحالی ما خواهد بود اگر که دوستان این حرکت و این صفحه را به همه معرفی کنند. شما حرکت ما را تکمیل کنید، و به کسانی که لازم می‌دانید معرفی کنید. خواهش صمیمانه‌ی ما این است که تنگی وقت برای اقدام را در نظر داشته باشید."
متن نامه به ارگان‌ها، مقامات، و رسانه‌های بین‌المللی برای نجات جان اکبر گنجی را در اینجا بخوانید.

Sunday, May 22, 2005

رد صلاحیت معین به نفع رفسنجانی

هر چه سعی کردم فایده‌ی رد شدن صلاحیت معین برای اقتدارگرایان را بفهمم موفق نشدم. تنها نتیجه‌ای که می‌توان گرفت (تا جایی که عقل من می‌رسد) این است که آن‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که چاره‌ای جز پذیرفتن رفسنجانی ندارند. همانطور که بعد از دوم خرداد رفسنجانی مجبور شد خودش را بیشتر به جناح راست نزدیک کند، حالا این جناح راست است که دست به دامن رفسنجانی شده ‌است.

از طرف دیگر، احساس می‌کنم که رد صلاحیت معین فقط یک مانور سیاسی موقتی است. شاید قرار است رفسنجانی در نقش کاندیدای "مقتدر" وارد بازی شود، و جلوی رد شدن صلاحیت او را بگیرد. در هر صورت به نظر می‌رسد که قرار است رفسنجانی رئیس‌جمهور شود.

Monday, May 16, 2005

ایران برای همه‌ی اصولگرایان، رفسنجانیان، و اصلاح‌طلبان

در این اوضاع و احوال که هنوز برای شرکت در انتخابات تصمیم نگرفته‌ام، دو چیز تمایلم را به رأی ندادن بیشتر کردند. یکی بیانیه‌ی بیش از ۶۰۰ نفر از فعالان سیاسی، دیگری، و از آن مهم‌تر، پاسخ الپر به این بیانیه.

الپر، در اعتراض به فعالان سیاسی امضاء‌کننده‌ی این بیانیه، از مدلی تحلیلی که توسط حمیدرضا جلایی‌پور در سال ۸۳ ارائه شده، و از چهار ضلع اصولگرایان، رفسنجانیان، اصلاح‌طلبان، و تحریمیان تشکیل شده است نام می‌برد، و ادعا می‌کند که ارائه‌ی این مدل باعث شد که "تحریمیان" به عنوان یک گروه به رسمیت شناخته شوند. این که همان مدل خودی و غیرخودی خودمان است. اصولگرایان، رفسنجانیان، و اصلاح‌طلبان خودی‌ هستند، و تحریمیان هم غیرخودی. من به این مدل تحلیلی کاری ندارم، چون اطلاع کافی از جزئیات آن ندارم. مشکل من با استفاده‌ی الپر از این مدل برای زیر سوال بردن فعالان سیاسی است که گناهشان فقط بی‌بهره بودن از امکانات ناشی از داشتن سهمی از قدرت است.

اما مشکلات بیانیه از دید الپر:

مشکل اول از نظر او این است که این بیانیه نامه‌ی جمع کثیر و متنوعی از "منفعلان سیاسی" است، نه فعالان سیاسی. فکر می‌کنم نکته‌ای که الپر به آن توجه نکرده این است که فعالیت با دنباله‌روی یک کمی فرق دارد. این‌ها افرادی هستند که از فضا و آزادی لازم برای فعالیت برخوردار نیستند، و اتفاقاً به همین دلیل هم تصمیم به انتشار این بیانیه و تحریم انتخابات گرفته‌اند. فکر می‌کنم بهتر است که الپر فقط به خاطر وجود نام عباس امیرانتظام در لیست امضاءکنندگان، حرف خود را پس بگیرد. واقعاً دور از انصاف است که چنین شخصیتی "منفعل سیاسی" خوانده شود.

اشکال دیگری که او به بیانیه گرفته زمان انتشار آن است. حدوداً یک ماه به روز برگزاری انتخابات مانده است. فکر نمی‌کنم الپر انتظار داشته باشد که چنین بیانیه‌ای بعد از برگزاری انتخابات منتشر شود. مسلماً انتشار چنین بیانیه‌ای هدفی دارد، و آن آگاه‌سازی مردم قبل از شرکت یا شرکت نکردن در انتخابات است. به نظر من شاید از این نظر بتوان این ایراد را گرفت که بیانیه کمی دیر منتشر شده است.

الپر اعتقاد دارد که از زمان انتشار بیانیه‌ی اول همین گروه، که در آن درخواست برگزاری انتخابات آزاد کرده بودند، بعضی از خواسته‌های آنان محقق شده است، و مصاحبه‌ی تلویزیونی محمدرضا خاتمی را مثال زده است. این ایراد به نوعی همان ایراد قبلی است. مصاحبه‌ی تلویزیونی که تضمین‌کننده‌ی آزادی انتخابات نیست. تا جایی که من متوجه شدم، منظور الپر این است که امضاءکنندگان بیانیه باید صدور آن را به بعد از اعلام نظر شورای نگهبان موکول می‌کردند. در صورتی که به نظر من آن زمان برای انتشار چنین بیانیه‌ای دیر می‌شد.

مشکل دیگر او با این بیانیه "ترکیب منتاقض امضاءکنندگان" آن است. احتمالاً علت آن که چنین چیزی اصلاً به نظر الپر مشکل به حساب می‌آید این است که انتظار نداشته است ضلع "تحریمیان" در مدل تحلیلی چهارضلعی جلایی‌پور خود از اضلاع متعددی تشکیل شده باشد. یک دفعه "تحریمیان" تبدیل شد به "اعضای شورای مركزی و عمومی تحكیم علامه، از بچه‌های ادوار تحكیم تا بچه‌های طبرزدی، حسین مجاهد و محمود یگانلی مشاركتی تا سهیلا وحدتی مدافع آزادی جنسی". فقط امیدوارم که الپر از "مدافع آزادی جنسی" برای افزودن بار منفی استفاده نکرده باشد.

ایراد آخر از دید او "بی‌هویتی یا چندهویتی امضاءکنندگان" است. من چون در این مورد اطلاعی ندارم نمی‌توانم قضاوت کنم، ولی باید این نکته را به الپر و سایر اصلاح‌طلبان یادآوری کنم که طبق آخرین نظرسنجی‌های مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران، حداکثر ۵۵ درصد مردم در انتخابات شرکت می‌کنند. بنابراین، امضاءکنندگان این بیانیه، یا همان "تحریمیان"، چه ششصد نفر باشند و چه صد نفر، نماینده‌ی ۴۵ درصد مردم‌اند.

الپر عزیز، در صداقت و آزادی‌خواهی تو شکی ندارم، ولی در این مورد برخوردت را نپسندیدم.

Friday, May 13, 2005

انتخابات و شک و تردیدهای خودمانی

همینطور داریم به روز انتخابات نزدیک‌تر می‌شویم، و من همچنان، مثل خیلی‌های دیگر، نتوانسته‌ام تصمیم بگیرم. خیلی دلم می‌خواست که این روزها ایران بودم. نمی‌توانم به گفته‌ها و نوشته‌های دیگران، و به خبرهایی که از این و آن به گوشم می‌رسد اعتماد کنم. شاید اگر آنجا بودم هم چیزی دستگیرم نمی‌شد، ولی حداقل این "شاید" تبدیل به یقین می‌شد.


امروز با دوستی در ایران صحبت می‌کردم که مخالف رأی دادن بود، ولی به دلایل پراگماتیک عقیده داشت که در صورت شرکت در انتخابات باید به رفسنجانی رأی داد. اصلاً نمی‌توانم به رفسنجانی فکر کنم. بعضی روزها به معین رأی می‌دهم. بعضی روزها هم اصلاً در انتخابات شرکت نمی‌کنم. برای هر دو هم دلیل دارم، ولی یکی از دلایلم از دیگری مساوی است!


یک روز دوراهی انتخابات در نظرم به این‌ شکل است:
راه اول - از بین بد، بدتر، و بدترین، بد را انتخاب کنیم که حداقل وضعمان از این که هست بدتر نشود.
راه دوم - در انتخابات شرکت نکنیم تا رژیم تحت فشارهای بین‌المللی مجبور به ایجاد تغییرات اساسی شود.


روز دیگر این دوراهی به این شکل تغییر می‌کند:
راه اول - به معین رأی دهیم تا اصلاحات، با سرعت لاک‌پشتی هم که شده، جلو برود.
راه دوم - در انتخابات شرکت نکنیم تا جرج بوش برای سرنوشتمان تصمیم بگیرد.


به نظرم بهترین حالت این است که تا حد امکان سعی کنیم دو راه این دوراهی را به هم نزدیک کنیم. متأسفانه با وجود "اپوزیسیون" فعلی این کار امکان‌پذیر به نظر نمی‌رسد.

Sunday, April 24, 2005

اکبر گنجی

اکبر گنجی... با افتخار نامش را زمزمه می‌کنم. به مدت یک هفته نام وب‌لاگم را به "اکبر گنجی" تغییر می‌دهم.

Friday, April 22, 2005

راهکار عملی برای انتخابات ریاست‌جمهوری

راهکار عملی گوشزد برای انتخابات ریاست‌جمهوری و بیانیه‌ی اتحاد جمهوری‌خواهان را حتماً بخوانید. صد در صد با این راهکار موافقم و آن را کاملاً عملی می‌دانم. قبلاً هم گفته‌ام که با تحریم خشک‌وخالی انتخابات مخالفم. من هم، از زمانی که بحث فراخوان رفراندم تازه مطرح شده بود، همیشه به معرفی یک نامزد انتخاباتی با برنامه‌ی مشخص برگزاری رفراندم برای تغییر قانون اساسی فکر می‌کردم. به نظرم عباس امیرانتظام بهترین گزینه برای رسیدن به این منظور است. بیایید از بیانیه‌ی اتحاد جمهوری‌خواهان حمایت کنیم. تا کی باید به انتخاب بین بد و بدتر راضی باشیم؟ چرا باید به کسی که حداکثر کاری که می‌تواند انجام دهد فرسنگ‌ها از ایده‌آل‌هایمان دور است رأی بدهیم؟